مدح و مناجات عاشقانه در آرزوی کربلا
در سرم پیچیده باری، های و هوی کربلا میروم وادی به وادی رو به سوی کربلا میروم افتان و خیزان، از دل بنبستها جادهای پـیدا کنم تا جـستو جـوی کربلا تشنگی میبارد از ابرِ سـترون، میروم تا بنـوشـم جـرعـه آبی از سـبـوی کربلا ترسم این بیراههها با خویش مشغولم کنند «بر دلـم تـرسـم بـمـاند آرزوی کـربلا» من نمیدانم کیام یا از کجایم، هرچه هست آبرو مـیآورم از خـاک کــوی کـربـلا مانده در گوشم صدای پای هَل مِن ناصری خواهم اکنون تا شوم لـبیکگـوی کـربلا بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم بـایـد آوازی بـخـوانـم بـا گـلـوی کـربـلا در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟ «بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا» |